تبليغاتX
طنز اما تلخ - میما

میما ->

دیروز بود که خواب دیدم من را در میان تظاهر کنندگان مخالف (سبزها) دستگیر و به زندان بردند. در زندان یک بنده خدایی بود به سمت من با کلت نشانه رفت و هر از چند گاهی تیری شلیک میکرد. من هم نه با سرعت نئو اما با سرعت قابل قبولی جا خالی می دادم. در همین حین بود که یکی از تیرها به بنده خود و بعد تصویر برفکی شد و از خواب پریدم. کاشک همه با خوردن اولین تیر به همین سرعت از خواب بیدار شوند ...

اما محمود جان هم که این دوره تصمیم گرفتم جای محمودجون بهش بگم محمودجان٬ به نیویورک رفته و ...

راستش وقتی قبل از رفتن از من خواست که براش آشبال (همان ظروف سوراخ دار) تهیه کنم٬ کلی تعجب کردم٬ گفتم محمودجان میری مسافرت بیا یه مسواک و ادکلن بزارم با خودت ببری٬ گفت نه همین آشبال را بزار تو سامسونیت کافیه!

گفتم آشبالی که تو اون جا بشه نداریم. فرمودند که اشکال نداره من تو این چهار سال یک دونه ساختم واسه چنین روزی. خلاصه پس از کمی ماجرای محرمانه آشبال به دست من رسید و این آشبال را برای ایشون در سامسونیت جاسازی کردم تا در فرودگاه ها متوجه وجود این شی مشکوک نشوند.

باور کنید تا پیش از شروع سخنرانی برای من هم سوال بود که جریان این آشبال چیست٬ و اصلاْ یک آشبال در سازمان ملل چه استفاده ای دارد؟

با شروع سخنرانی و بلند شدن چند تن از حاضرین کم کم جریان را فهمیدم تا زمانی که تقریباْ اکثر کسانی که قصد رفتن داشتند را رفتن دیگر مطمئن شده بودم این آشبال برای غربال مورد استفاده قرار گرفته است نه برای دم کشیدن روابط بین الملل.

با درک این مطلب فهمیدم که هدف اصلاْ پختن یک رابطه نبوده و هدف غربال بوده و هر چه دقیقتر بهتر. حداقل معلوم شود کدوماش به درد ما میخوره و کدومش از این سوراخ های بین المللی افتادن.

حالا موندم محمود جان برای اینها که از غربال پایین نرفتند و همانجا سر جایشان ماندند چه دست پختی دارد!

حالا به روایتی ۱۲ قلم از متریال جهان در این دستپخت جایی ندارند که البته بیشتر اونها هم از خانواده حبوبات و مجهز به سلاح های شیمیایی و اتمی هستند از جمله اسرائیل و آمریکا٬ به هر حال امیداورم دست پخت خوبی برای این صد و اندی کشور پخته شود ...

+ نوشته شده در جمعه 3 مهر1388ساعت 0:35 توسط میما |