پس از گذشت این مدت، دیگر وقت آن رسیده که مجدداً محمود جان را بزاریم جلوی توپ و شلیک. به قول خودش، اگر ما قدم پیش نزاریم دشمن پیش خواهد گذاشت. پس بهتره طرفدران خودش نقدش کنند تا اونهایی که خیلی بیشتر از طرفدارانش دوستش دارن.
اول اینکه جناب دکتر تشریف بردند شهر وفا جهت مشاهده غروبی با صفا. ظاهراً با احداث تلنبه خانه جدید که به دروغ گفتند بزرگترین در خاورمیانه است (چون ماله ناریا بزرگتر هست)، البته قصدشان بر همگان روشن است، که رسیدگی به مشکل آب منطقه جنوب خصوصاً خوزستان یعنی انگشت کردن در چشم کوسه و اطرافیانش.
پیش بینی می شود با احداث این تلنبه خانه، قیمت شکر افزایش چشم گیری پیدا کند، به هر حال دیگر آب از بالا دست زمین های همان ها که نظام هستند از رود کارون کشیده خواهد شد و به عبارت ساده آبی که به زمین های نی شکر ایشان میرسد آن چنان مناسب شور شدن نیست.
من نمیدونم این مردم آبادان چقدر نمک نشناس هستند، بابا این نظام در دوره سازندگی آمد این همه راه شهر شما زمین خرید (!) یا تصاحب کرد، که فرقی در اصل ماجرا نداره، داد نی شکر کاشتن برای فقرا (!)، از طرف دیگه آب بی مزه کارون هم برد براتون کلی بعد از عبور از زمین ها شور کرده و پس فرستاد، اون وقت شما نمک نشناسی می کنید و می گید آب نداریم بخوریم؟
بشکنه دست اون نظام که نمک نداره، این همه آبتون را شور کرده. حالا اومدین طرف محمود جون که این مردمی هست! کجاش مردمیه، نگاه کن رفته نمک آب را از بین برده، زحمات اون طرف را بیهوده ساخته.
البته دوست داران نظام غصه نخورند، از اونجا که در اخبار شنیدم این پروژه بیشتر کار ایرانی ها بوده، امیدی به پایداری اون نیست و به زودی تلنبه خانه مشکل پیدا می کند و مجداداً فرصت شور کردن اب برای نظام فراهم خواهد شد.
اما باید به کمک bbc فرهنگ سازی کرد که این همه ما نمک نشناس نباشیم و اگر نظام باز اومد به زمینهاش سر بزنه با گوجه استقبال نکنیم ازش. طفلک نظام از وقتی در صدا و سیما توسط این محمود جان چیز شده خیلی دلگیر هستند و چیزشان شکسته.
راستی یادم باشد یک مطلب هم در باب وزارت ظالمیه ناریا بنویسم، چون بعید نیست به آنجا منتقل شوم.
میما < 
یادم هست یه جلسه ادبی بودیم، میگفت برای تاثیر بیشتر مطلب روزانه اینطور شروع کنید: " این روزها ... " اما خوب با توجه به شبانه بودن مطالب بنده
این شبها مثل اون شب ها نیست. اساساً شب اگر جمعش به هم چسبیده باشد تفاوت دارد با آن حالت جمعش که ها جدا نوشته شود. این طور دیگر شب نیست وقتی ها را به آن بچسبانیم انگار چیز جدیدی است.
طرح پشت طرح برای حل فتنه به دست بنده میرسد، آخرینش هم این بود که کلاً همه اشتباه کرده اند جز رهبری !
احمدی نژاد و موسوی و هاشمی و ناطق و ... باید از هم دیگر، رهبری و ملت ایران، سفارت انگلیس و آمریکا و اسرائیل و گینه بی صاحب و گینه با صاحب، برادران و خواهران محترم و غیر محترم و البته نیمه محترم عذر خواهی کنند.
اصلاً اینها همش تصادف بوده و فریب خورده اند. مجرم در کار نیست که، و اینجاست که باید شعار اتحاد سر داد ...
یاد جریان اتحاد اتحاد چند وقت پیش در همین کشور خودم ناریا افتادم. البته این قبل از انقلابی است که بنده در آن به وزارت رسیدم.
اون زمان هم زیاد اتحاد اتحاد گفته میشد، بعد ما شاهد اتحاد دزدان و کلاه برداران، زمین خواران و زمین متر کنان، و صد البته دوستان والی حکومت بودیم. یک چیزی شبیه دوره شعبان بی مخ ایران بود که حکومت همه قشری را جذب میکرد و اتحادی عجیب بین برخی ملاها و روحانیون و حاجی ها و بازاری ها و البته امثال شعبان با جناب شاه وجود داشت که مثال زدنی است.
دوستان متخصص نظرشون در این مورد چیست؟
شب اگر ها را بهش چسبیده نوشتیم دیگر می شود شبها نه شب ها ! بهتر نیست شب را با ذات حفظ کنیم؟
اول بسیار خوشحالم که فرقه فلانی رنگ قرمز را انتخاب نکرد، وگرنه یک چند سالی طول میکشید تا رنگ مطالب وبلاگ را از سیاه و سرخ به یک چیز دیگه تغییر بدم.
روز عاشورا، جای همه شما خالی، ما باز مثل روز قدس پشت سر مردم همیشه در صحنه، توی اتاقمان خواب بودیم.
غروب که به چشم شیطان در خانه نظاره میکردیم، یک دفعه با کلی تعجب گفتیم بابا نگاه کن روز عاشورا صدا و سیما عجب فیلم اکشنی پخش میکنه! انگار تولید داخل هست! بابا هم از آشپزخانه (به علت دوری مادر) نیم نگاهی کرد و گفت نه بابا، از ایرانی ها بعیده این به نظر هالیوودی هست! الان میام ...
بابا هنوز نیامده بود که باز صدای مجری آمد زد تو ذوق ما، اولش گفتم شاید میخواد بگه فلان روز پخش میکنیم، اما بعد فهمیدم که ای بابا، این اصلاً سینمایی نیست چه برسه هالیوودی باشد. نگو مستند بوده اون هم از نوع انسانی.
التبه من هم قبول دارم در میان جانداران انسان جزو جالب توجه ها هست، و ساخت مستند در موردش شاید قابل توجیح باشد، اما اساساً سوژه های بهتری هم برای مستند سازی وجود دارد. خلاصه سر این موضوع با پدر بحث میکردیم که مستندهای آفریقا خیلی جذاب تر هستند، که بابا گفت به نظر نمیاد این مستند هم در مورد آدم ها باشه! ما بیشتر دقت کردیم، متوجه شدیم بیشتر اینها آدم نما هستند و این بود که کم کم جذب چشم شیطان منزل شدیم.
نگو یک طایقه از آدم نما ها، آمده بودند در خیابان فلان، پایتخت. البته کیفیت کار مستند خیلی خوب بود، چون خیلی طبیعی بود، البته بعضی ها زیادی وحشی بازی در آوردند، اما با این وجود، برای ایرانی ها بد نبود.
پدر گفت مایل است با دست اندرکاران این مستند گفتگو کند و ما هم که پل چیز به زیر میز، گفتیم چشم. اما بعد فهمیدیم که کلاً سناریو نویسانش در ایران نیستند که باشون گفتگویی بشود کرد. بیشتر که تحقیق کردم فهمیدم این کار محصول مشترک بوده اون هم آنقدر سرمایه گذار از همه نقاط دنیا درش جمع شده اند که یک پروژه بین المللی شده است. امروز اون دوستم که علمک شیطان هم دارند به ما گفت اصلاً همه شبکه های جهان این را پخش میکنند و تحلیل. اینجا بود که مطمئن شدم پروژه بین المللی بوده اما به قول پدر بالاخره یک کسی تو ایران هدایت پروژه راعهده دار هست دیگه!
اگر از شما دوستان عزیز کسی حدس هایی میزند که چه کسی در این پروژه دست اندرکار بوده بگوید، آخه ما برای یک سری پروژه مشابه پیشنهادات خوبی داریم ...
به مناسبت محرم، نوشته ها یکدست سیاه ...

) می کنم، به آنها یاد میدم چه وقت و در حمایت از چه کسانی برن تظاهرات و چعه وقت نرن.
میما -> ![]()
دیروز بود که خواب دیدم من را در میان تظاهر کنندگان مخالف (سبزها) دستگیر و به زندان بردند. در زندان یک بنده خدایی بود به سمت من با کلت نشانه رفت و هر از چند گاهی تیری شلیک میکرد. من هم نه با سرعت نئو اما با سرعت قابل قبولی جا خالی می دادم. در همین حین بود که یکی از تیرها به بنده خود و بعد تصویر برفکی شد و از خواب پریدم. کاشک همه با خوردن اولین تیر به همین سرعت از خواب بیدار شوند ...
اما محمود جان هم که این دوره تصمیم گرفتم جای محمودجون بهش بگم محمودجان٬ به نیویورک رفته و ...
راستش وقتی قبل از رفتن از من خواست که براش آشبال (همان ظروف سوراخ دار) تهیه کنم٬ کلی تعجب کردم٬ گفتم محمودجان میری مسافرت بیا یه مسواک و ادکلن بزارم با خودت ببری٬ گفت نه همین آشبال را بزار تو سامسونیت کافیه!
گفتم آشبالی که تو اون جا بشه نداریم. فرمودند که اشکال نداره من تو این چهار سال یک دونه ساختم واسه چنین روزی. خلاصه پس از کمی ماجرای محرمانه آشبال به دست من رسید و این آشبال را برای ایشون در سامسونیت جاسازی کردم تا در فرودگاه ها متوجه وجود این شی مشکوک نشوند.
باور کنید تا پیش از شروع سخنرانی برای من هم سوال بود که جریان این آشبال چیست٬ و اصلاْ یک آشبال در سازمان ملل چه استفاده ای دارد؟
با شروع سخنرانی و بلند شدن چند تن از حاضرین کم کم جریان را فهمیدم تا زمانی که تقریباْ اکثر کسانی که قصد رفتن داشتند را رفتن دیگر مطمئن شده بودم این آشبال برای غربال مورد استفاده قرار گرفته است نه برای دم کشیدن روابط بین الملل.
با درک این مطلب فهمیدم که هدف اصلاْ پختن یک رابطه نبوده و هدف غربال بوده و هر چه دقیقتر بهتر. حداقل معلوم شود کدوماش به درد ما میخوره و کدومش از این سوراخ های بین المللی افتادن.
حالا موندم محمود جان برای اینها که از غربال پایین نرفتند و همانجا سر جایشان ماندند چه دست پختی دارد!
حالا به روایتی ۱۲ قلم از متریال جهان در این دستپخت جایی ندارند که البته بیشتر اونها هم از خانواده حبوبات و مجهز به سلاح های شیمیایی و اتمی هستند از جمله اسرائیل و آمریکا٬ به هر حال امیداورم دست پخت خوبی برای این صد و اندی کشور پخته شود ...
میما » ![]()
خوش به حال اهالی چند روستای شمال . . .

هاشمي رفسنجاني يک روز پس از افشاگريهاي متهمان آشوبهاي اخير و با هدف توجيه غيبتش در مراسم تنفيذ رياست جمهوري، تهران را ترک و به مناطق تفريحي استان مازندران مسافرت کرد.
در سفر هاشمي رفسنجاني به مازندران ، همسر و نوهها و همچنين غلامحسين کرباسچي، دبيرکل حزب کارگزاران، او را همراهي ميکردند.
هاشمي رفسنجاني در ساعات تنفيذ رييس دولت دهم در امامزاده ابوطالب سوادکوده بود.
وي در چند روز مسافرت به مازندران مهمان برادران نيازآذري بود.
وي همچنين در مدت سفر در استان مازندران کلنگ احداث ساختمان متمرکز دانشگاه آزاد قائمشهر را نيز زده است.
هاشمي رفسنجاني يک شب هم مهمان قليپور رييس دانشگاه آزاد بابل بود.
رييس مجمع تشخيص مصلحت نظام در يکي از روزهاي استقرار در استان مازندران با پيادهروي در مسير بخش بندپي شرقي و حوالي روستاي شيخ موسي با بعضي از مردم ديدار داشته و به آنها مبالغي پول نيز پرداخت کرده است.
بعضي از مردمي که در زمان پياده روي هاشمي رفسنجاني او را ديده بودند سعي کردند تا با نوشتن نامه از او براي حل بعضي از مشکلاتشان درخواست کمک کنند که موقع دادن نامه با اين سوال همراهان هاشمي رفسنجاني روبرو شده اند که "شما در زمان انتخابات به چه کسي راي داده ايد؟"، در اين هنگام بعضي از مردم با ادعاي اينکه به احمدينژاد راي دادهايم، مشاهده کردند که نامههاي آنها توسط همراهان هاشمي رفسنجاني و در جلوي چشم آنها پاره شده و به آنها گفته شد که حل مشکلات خود را از همان آقاي احمدينژاد بخواهيد.
برادران نيازآذري که از نفوذ زيادي در منطقه و مخصوصا در سطح استان برخوردارند داراي مناصب دولتي زيادي هستند که به عنوان نمونه ميتوان به رياست فعلي دانشگاه آزاد اسلامي واحد ساري اشاره کرد و همچنين اين که يکي از آن ها مدت 13 سال رييس اداره کل يک دستگاه امنيتي در استان مازندران بوده است. يکي ديگر از برادران نياز آذري هم مسئول قبلي روابط عمومي دانشگاه مازندران بوده که در دولت نهم با گرفتن پستي بالاتر به وزارت علوم منتقل شد. وي اما در زمان انتخابات رياست جمهوري دهم يکي از دستاندرکاران اصلي ستاد مير حسين موسوي در مازندران و همچنين برگزار کننده و هماهنگ کننده فعاليتهاي انتخاباتي او در دانشگاه مازندران بود.
هاشمي رفسنجاني در پايان سفرش، به علت مزاحمتهايي امنيتي که براي ساکنان روستاي محل اسکانش ايجاد کرده بود، به هر يک از خانوارهاي اين روستا 100 هزار تومان و نيز به هريک از جوانان آن مبلغ 50 هزار تومان هديه داد.
انتخابات بود و میما نبود.
میما » 
اما میما توصیه میکند که شما دوستان عزیز در این شرایط نسبتاً گرم، اگر به فکر صلاح خود هستید سیاست را رها کرده و به دنبال ماست بروید. این هم به صلاح شما خواهد بود و هم به صلاح آنها. آنچه پس از این حوادث ارزشمند است، ماست است و بس.
بنده پندی که گرفتم این است که اگر کنترل ماست بندها و ماست فروش های یک مملکت را به دست بگیرم میتوانم هر انچه که خواستم بکنم بدون نیاز به پاسخگویی. البته شاید برخی دوستان با خواص ماست آشنایی زیادی نداشته باشند.
خواص ماست:
به این منظور کلیه دوستان را به صرف تلیت (Telit) ماست و خیار + انگور، دعوت میکنم، تا این التهابات سیاسی هر چه زودتر فروکش شود.
از منظر سیاسی نیز، کلیه مسائل به سرعت نور در حال ماست مالی شدن هستند، هر چند این آقای دکتر سر سازش نداره با برخی از افراد اما به هر حال کلیه نظام جمهوری اسلامی چه بخش مقدس اون و چه بخش های غیر مقدسش در تلاش برای پیاده سازی پروژه هستند.
لطفاً در نظرات خود از تبلیغ شرکت های فرآورده های دامی که محصول ماست را نیز تولید میکنند خود داری فرمائید.
حديثي است از اميرالمومنين(ع) که توصيه مي کند «در کاري وارد نشويد الا اينکه پيش تر به راه خروج از آن انديشيده باشيد». اين نصيحتي است به کساني که ابتدا کاري مي کنند و بعد به فکر مي افتند که درست وغلط چه بوده است؛ آنها که نه قبل و نه پس از انجام کار اساساً فکر نمي کنند، البته قابل نصيحت نيستند.
آنچه اين روزها در تهران مي گذرد داراي پيام ها و معاني بسياري است. آقاي موسوي انتخاباتي را که 24 ساعت قبل از برگزاري، خود و همسرش با قاطعيت مي گفتند در آن پيروزند با 12 ميليون فاصله راي باخته است. بلافاصله پس از اعلام نتايج، در يک مصاحبه مطبوعاتي که عمداً تعداد خبرنگاران خارجي در آن بيش از داخلي ها بودند، اعلام کرد در انتخابات تقلب شده و او رئيس جمهور واقعي ايران است(؟!) و از حاميان خود خواست به خيابان ها بيايند.
ديدن اين صحنه ها براي کساني که درباره موسوي براساس سابقه اش قضاوت مي کردند حيرت آور بود. چگونه کسي که بيش از 40000 نماينده، پاي صندوق هاي راي داشته و نام و مشخصات و محل هاي استقرار همه آنها نفر به نفر مشخص است ادعا مي کند تقلب ميليوني در انتخابات صورت گرفته اما حتي يک برگ سند براي عرضه کردن ندارد؟! موسوي چند روز تمام از مواجه شدن با اين سوال ساده گريخت تا اينکه بالاخره همسر محترم ايشان به زبان آمد به همه فهماند که عمق استدلال کساني که ادعاهايي چنين بزرگ مي کنند تا کجاست. خانم رهنورد که عمداً بي بي سي را براي درد دل کردن انتخاب کرده بود به 4 دليل محکم استناد کرد تا ثابت کند موسوي پيروز انتخابات 22 خرداد بوده و اگر اسم کسي جز او را به عنوان برنده خوانده اند، لابد تقلب شده است. ملاحظه بفرماييد: 1- ما خودمان ديديم چقدر آدم داشتند به موسوي راي مي دادند! (منظورشان همان چند حوزه اي است که ايشان و آقاي موسوي روز راي گيري به آنها سر زدند اما طوري حرف مي زنند که گويي جام جهان بين دارند و کل ايران جلوي چشمشان بوده است) 2-کارشناسان ما مي گويند آقاي موسوي خيلي راي داشت! 3- من بچه فلان جا هستم و آقاي موسوي هم مي شود داماد آنجا، چطور مي شود کساني به داماد خود راي ندهند! (قابل توجه خانم رهنورد که آقاي کروبي فرزند شناخته شده و اصيل همان جايي است که آقاي موسوي داماد آنجا هستند پس قاعدتاً فضل تقدم با اوست!) بسياري با شنيدن اين سخنان، تصور کرده بودند خانم پروفسور رهنورد! در حال شوخي با مخاطبان خود هستند و لذا منتظر ماندند تا آقاي مهندس خود به زبان بيايد. چند روز بعد وقتي ايشان دلايل خود بر لزوم ابطال انتخابات را مطرح کرد، ديگر کاملاً آشکار شد که داستان اساساً چيز ديگري است. موسوي در بيانيه اي تاکيد کرده است که انتخابات 22 خرداد معيوب و واجب الابطال است چون آقاي احمدي نژاد قبل از آن 4 سال به سفرهاي استاني رفته، ميان محرومان طبقات فرودست سهام عدالت توزيع کرده و در مناظره ها با حرف هايش آقايان را آزار داده است! در ميان هياهوي هر روزه حاميان خيابانگرد آقاي موسوي- که نمي دانم آيا هيچ کدام از آنها از خود پرسيده اند اساساً به چه چيز و چرا معترضند؟- اين سوال مخفي و مکتوم ماند که واقعاً اگر آقاي موسوي انتخابات را برده بود و امثال راقم اين سطور با استدلال هايي از اين دست سروصدا راه مي انداختند که انتخابات باطل بايد گردد، چه حالي به خود او دست مي داد؟! چند روز پيش موسوي را به شوراي نگهبان دعوت کردند تا درباره ادعاي خود توضيح بدهد و اسناد آن را ارائه کند. او به شورا نرفت معلوم بود نمي رود و فقط به هواداران خود گفت به خيابان ها بيايند.
معناي اين رفتار چيست؟ آقاي موسوي واقعاً عقيده دارد انتخابات مخدوش بوده است؟
بسيار خوب، اسناد خود را ارائه کنند. ايشان مي گويد به شوراي نگهبان اعتماد ندارد. اولا بايد پرسيد اگر به شوراي نگهبان و وزارت کشور اعتماد ندارد اساساً چرا کانديدا شد؟! ثانياً اگر واقعاً اسنادي وجود دارد و نمي خواهند آن را به شوراي نگهبان ارائه کنند، لااقل آنها را در رسانه هاي خود منتشر کنند تا معلوم شود علاوه بر کلي بافي حرف ديگري هم براي زدن دارند.
وقتي فردي نه سند دارد، نه از ادعا دست برمي دارد و نه تحريک اوباش و انتساب نسبت هاي ناروا به نظام را متوقف مي کند درباره او چگونه بايد انديشيد؟ موسوي حتي از بيانيه شوراي نگهبان درباره بازشماري تصادفي 10 درصد صندوق ها هم حمايت نکرد و حال آنکه اگر به راستي به ادعاي خود در مورد تقلب در انتخابات باور داشت قاعدتاً بايد از آن استقبال مي کرد. وقتي هيچکدام از اين اتفاق ها نمي افتد فقط يک نتيجه مي توان گرفت: آقاي موسوي مي خواهد به نظام و مردم زور بگويد؛ و اينجا آخر کار است، هيچ کس را ياراي درشتي با اين نظام نيست، اين را بزرگترهاي دنيا فهميده اند آقاي موسوي که جاي خود دارد و خواهد فهميد.
مجموعه آنچه اين روزها در تهران ديده مي شود برخلاف آنچه آقاي موسوي همراه و هم صدا با طيف عظيمي از رسانه هاي بيگانه پي درپي ادعا مي کنند يک حرکت کاملاً سازمان يافته است و صفت «مردمي» به آن دادن توهين به خيل عظيم مردم مومني است که اين روزها همه مطالبه آنها برخورد با اوباش و برقراري امنيت است. دوشنبه هفته گذشته چند ده هزار نفر به دعوت موسوي به ميدان آزادي آمدند چون تصور مي کردند او به واقع حرفي براي گفتن و سندي براي اثبات آن دارد. وقتي معلوم شد خبري از منطق و قانون نيست و اين تجمعات صرفاً مجالي براي تعرض اوباش به جان و مال مردم فراهم مي کند، ريزش ها آغاز شد. پنجشنبه گذشته در ميدان امام خميني(ره) بيش از چند هزار نفر گرد موسوي در تهران جمع نشدند. روز شنبه مجموعه حاضران در حد فاصل خيابان انقلاب و آزادي فقط چند صد نفر آشوبگر سازمان يافته بود که بخش بزرگي از آنها اکنون در چنگال قانون گرفتارند. مطالعه شيب تند نمودار نزولي حمايت از مدعيان متوهم و روز به روز محدودتر شدن آنها در مناطقي خاص از تهران و همچنين وجود آرامش کامل در شهرستان ها و مناطق جنوبي تهران - که بخش مهمي از راي دهندگان به موسوي در آنها قرار دارند- نشان مي دهد مردم خصوصاً خيل کثير مومناني که به آقاي موسوي راي داده اند برخلاف خود او صف خويش را از آشوبگران سوا کرده اند و متحيرانه به رفتارهاي مردي مي نگرند که قبل از انتخابات فغان و فرياد مي کرد که قانون از دست رفته و حالا نمي توان به او دست يافت و پرسيد منظورش کدام قانون بوده است؟! و کارهايي که او امروز مي کند اگر «بي قانوني» نيست پس چيست؟!
بيانيه پريروز موسوي خطاب به مردم پر است از دعوت به امام و انقلاب و اهل بيت(ع)، ظاهراً آقاي موسوي صداي هلهله دشمن را که ايشان را «رهبر انقلاب ضد رژيم» ! و «پيشتاز مقابله با آموزه هاي امام» مي نامد و دست افشاني مي کند نمي شنود. ممکن است آقاي موسوي بگويد آنها بي ربط مي گويند ولي بايد بالاخره به اين سؤال جوابي بدهند که چرا دشمن در ايشان طمع کرده است و امام اگر بود در مقابل بي قانوني مفرط ايشان و رفتارهاي دشمن شادکن اين روزها چه مي گفت؟ آيا آنچه اين روزها در تهران به تحريک و کارگرداني آقاي موسوي رخ مي دهد جز آن است که دشمن مي خواهد؟
هر روز به نام آقاي موسوي به مردم بي گناه حمله مي شود، يک روز دو زن بي گناه پناه گرفته در مهدکودکي در تهران را به شهادت رساندند و روز ديگر به نمازگزاران مسجدي در تهران حمله بردند و چند تن از حاضران در آن را به آتش کينه سوزاندند. گناه اين کارها به گردن کيست؟ بازهم آقاي موسوي ممکن است بگويد اينها آشوبگرند و به من ربطي ندارند اما آيا جز اين است که اين آشوبگران در حاشيه تجمعات شکل گرفته توسط ايشان و بلکه در متن آن دست به جنايت مي زنند و اگر آقاي موسوي به قانون تن مي داد و به جاي قشون کشي به خيابان ها راه معقول را در پيش مي گرفت زمينه و فرصت لازم براي اين جنايات فراهم مي شد؟ صدور بيانيه و اطلاعيه چيزي از مسئوليت مستقيم آقاي موسوي در اين حوادث نخواهد کاست. آنچه تا امروز اتفاق افتاده پاک شدني نيست اما اگر موسوي مي خواهد کارنامه اش آلوده تر از اين نشود بهتر است تا دير نشده به راه عقل و قانون بازگردد. نظام جمهوري اسلامي در بن بست قليلي آشوبگر نخواهد ماند ديگران بايد حساب آتيه خود را بکنند، روزي که فتنه ها خوابيده باشد...
در مورد انتخابات بنده فقط گفتم که رای من خارج از اکثریت نخواهد بود. دوستان خیلی زود قضاوت کردند٬ و البته این باور در آن ریشه دارد که ایشان خود میدانند مردم چه کسی را انتخاب میکند اما تنها از روی هیجان و احتمالات بیشتر غرور به خود اجازه نمیدهد همراه مردم شوند.
در مورد خود فروشی٬ آنان که من را در این چند سال میشناسند میداند اگر قیمت خوب باشد من خود را خواهم فروخت چه به عنوان رئیس یک حرکت و جبهه چه به عنوان آبدارچی. ایشان اگر غصه دارند که میما از دست رفت بیاییند با قیمت خوب بخرند ما خود را میفروشیم . . .
میما -< ![]()
هر وقت نام خلیج میاد یاد 2 چیز می افتم، یکی خلیج فارس و دیگر هم خلیج فارس. البته این بار موضوع به هیچ یک از این دو مربوط نیست. چند وقت پیش عده ای شایعه کردند که ایران از مردم خود پنهان می کند که امارات متحده تهدید به حمله نظامی به 3 جزیره بزرگ خلیج کرده است. اولاً امارات حرف های بزرگتر از دهنش زده است، ثانیاً مگر امارات خرش را گم نموده که در این جزیره ها در پی آن است؟ سوم اینکه ایران خیلی هم انعکاس داده. مگر ندیدید که در مجلس کلی دعوا شد سرش، حالا اگر خبرنگاران حواسشون نبود مهم نیست که، در کشوری که دانشجویان از مطبوعات تنها به عنوان سفره استفاده می کنند چه نیاز است که مطبوعات به چنین مسائلی بپردازند.
در گذشته مطبوعات در کشور ما بیشتر به این چنین تیتر های اشتها آور می پرداختند. اما امروزه با توجه به آمار بالای چاقی، مطبوعات نیز در تلاش هستند از تیتر های کور کننده اشتها استفاده کنند مانند " دختری خود را سوزاند " ، " دختر 40 ساله ای به زور شوهر کرد " ، " اسید پاشی در قزوین " و این قبیل.
البته مقارن شدن این موضوع با وجود انبوه چهره های بد ترکیب نیز محیط مساعدی را فراهم نموده است. خوانندگان محبوب نیز مانند " محسن آشی "، " محسن بیگانه " و امثالهم هم در بخش صدا همکاری لازم را پیاده کرده اند. همینطور رسانه ملی نیز با پخش سریال های تهی از محتوا و آبکی سعی دارد به نحوی مانع چاق شدن شود و آب ببندد به بینندگان.
اما همواره مطبوعات هستند که اساسی تری نقش را ایفا می کند.
در این میان توصیه می شود از استفاده مطبوعات خارجی پرهیز کنید که تصاویر ایشان بسیار اشتها آور است. البته عواقب دیگر این دسته مطبوعات غسل واجب شدن است که در این کمبود آّب خودش یک عیب اساسی است. بنابراین شما بهتر است مطبوعات خارجی را مانند باقی محصولات بیگانه تحریم کنید.
» نتیجه اخلاقی: دوست عزیز هر چند مطبوعات خوردنی نیست، اما کنترل کننده میزان خوردن است.
» نتیجه غیر اخلاقی: نتایج بررسی آن شده که به هر دلیل، مطبوعات بیگانه خوشمزه تر از مطبوعات داخل هستند.
دوستان اگر درک درست از مطلب نکردید، پیش از ابراز نظر٬ دوباره آن را با دقت مطالعه کنید.
میما » اَنا
القطر
پیرو سیاست صلح جهانی٬ از این به بعد قطر نیز در زمره کشورهای گاهی دوست٬ گاهی برادر قرار گرفت.
واقعاْ وقتی شاهد نفاق دو کشور هم خون
و هم نژاد بودیم کلی نگران می شدیم٬ بسیار باعث خرنسدی ما شد که ایشان مجدداْ به آن جایگاه رفیع برادری که خطر سقوطش زیاده رسیدند. طبق قوانین ساده جایگاه هر چه رفیع تر خطراتش بیشتر است.
در مورد این که ما کی با قطر پیوند خونی و نژادی پیدا کردیم٬ شایعات فراوانی هست:
زمانی که فهمیدیم هر چند تا سکوی نفتی بزنیم باز به قطر نمی رسیم و اونها چون نفت و گاز را خام خام می فروشند کلی سود می کنند٬ پس باید یه طوری با هم کنار بیایم اونها تخلیه کنند و ما تصفیه که هر دو ملت استفاده ببرند.
زمانی که قطر در خلیج فارس اولین کشوری بود که راضی شد با ما پیمان نظامی ببندد٬ و برنامه خروچ نیروهای بیگانه از خلیج را به همراه ما پیاده کند.
زمانی که روبروی جناب عربستان ایستاد و این اجلاس عربی که ترک ها و ایرانی ها و آفریقایی ها تعدادشان بیشتر از اعراب بود را برگزار کند.
و یا زمانی که امیر قطر فهمید ما حتی با زیر دریایی هم امکان حمله به تمام نقاط کشورش را داریم.
اما شما دوستان هیچ یک از این شایعات را باور نکنید. این پیوند خونی در سالهای دور توسط یک سری بومی اتفاق افتاده٬ تازه ما توی قطر کلی امام زاده داریم که مردم ما میرن زیارت! پس با هم گاهی برادر و گاهی دوست هستیم البته نه به اندازه روس ها اما خوب کمتر از اون هم نیست.
حالا ما چشم انتظاریم که این کشور گاهی دوست و گاهی برادر غول نیروی هوای جهان را فیتیله پیچ کند.
در پایان یک سوال کاملاْ فنی٬ یعنی اگر فنی هستید جواب بدید وگرنه فراموش کنید:
آیا قطر پیرو تحرکات سیاسی جدید خود که همسوی جمهوری اسلامی است٬ اقداماتی همچون اخراج نظامیان آمریکایی از پایگاه هوایی آمریکا در قطر (بزرگترین پایگاه آمریکا در آسیا پس از ژاپن) می کند؟
میما » ![]()
این روزها که همه حواسشان به غزه هست کسی دیگر وقت ندارد ببیند در فلان آباد چگونه سر مردم بیچاره را زیر آب٬ ببخشید فاضلاب٬ می کنند. پس از تحمل مشقت وار کارگران ایرانی (کی گفته اداره آب و فاضلاب کارگراش افغانی بوده؟) در محله و کوچه گاهی هم روی دیوار ها (نمی دونم اون بالا هم لازم بود که میرفتن؟) اکنون که به سلامتی کار تمام شد. فارغ از شکستن لوله های گاز و آب و قطعی کابل برق و قطعی گاز و آب٬ نهایتاْ کار به سلامتی و تنها با ۳ تا پای شکسته ۶ تا در رفتگی پا٬ ۳ مفقود الاثر و ۴ تا کمک فنر جلو٬ ۶ تا کمک فنر عقب٬ ۲ فقره شاسی کامل٬ ۱ دستگاه دوچرخه٬ ۲ دستگاه موتور سکلت و .... (آمار کوچه خودمون) آسفالتی که روی این اثر تاریخی خودشون انجام دادن یه طورایی نقشه 3d هست. و نه تنها در محور عرض و طول متغییر بوده بلکه محور ارتفاع نیز در هیچ نقطه ای برابر نیست که این خود نشانگر دستهای توانمند ایشان بوده است.
در نهایت نیز یک کاغذ دادند که آقا تشریف بیاورید و ثبت نام فاضلاب کنید وگرنه آب شما را قطع می کنیم!
پس از مراجعه٬ فرمودند که مبلغ ۶.۵۰۰.۰۰۰ ریال باید بابت اشتراک پرداخت کنید. که قطعاً ماهانه روی قبض آب هم یک چیزی از این به بعد به عنوان آبونمان فاضلاب خواهد آمد. البته من در کوچه خودمان کسی را سراغ ندارم که حقوقش از ۴.۰۰۰.۰۰۰ ریال تجاوز کند. به عبارت ساده ۲ ماه مردم نباید چیزی بخوردند، بخرند و همه جا پیاده بروند، پس انداز نکنند، قسط بانک مسکن را ندهند، وام ازداوج را بازپرداخت نکنند، برق و آب و گاز و تلفن و شهرسازی را پرداخت نکنند تا بتوانند این هزینه را پرداخت کنند.
آیا واقعاً این لوله کشی این قدر هزینه برده است؟
فکر کنم اگر هر فرد به طور شخصی اقدام به لوله کشی می کرد هم اینقدر گران نمی شد! یارانه پیش کش، مالیات ها هیچ، این هزینه ۶۵۰ هزار تومان از هر خانه قراره کجا بره؟ طبق محاسبات من حدود ۱۵۰ تومانش قابل توجیح است حتی با درنظر گرفتن ساخت تصفیه خانه!
جالب تر ...... ![]()
اگر این هزینه محاسبه شده است٬ پس چرا در یک دوره زمانی ۷۰۰ هزار تومان ٬ در دوره ما ۶۵۰ هزار تومان و دوره های جدیدتر ۵۰۰ هم گرفته اند. انگار نرخش رو به کاهش هست. فکر کنم با نشر چهار مطلب شبیه این٬ اتفاقی که مخابرات به آن افتخار می کند و اما یک ننگ است رخ دهد.
یعنی همانطور که تلقن همراه از ۶۵۰ هزار تومان به ۱۵۰ رسیده است و معلوم نشد این ۶۰۰ هزار تومان قبلاً کجا میرفته که حالا نمیخواد پرداخت بشه
. این هم از ۷۰۰ به همان ۱۵۰ که من محاسبه کردم برسد... ![]()
هر چند این بازگشت به شورای شهر دارد و آنها که مشغول خرج کردن پورسانت خود از این 650 هزار تومان ها هستند. ![]()
یادش بخیر
در پرشین بلاگ
در بلاگ اسکای
در وردپرس
در بلاگفا
جبهه خلق
حزب آریا
پرشین پست
اما خوب حالا اینجا خونه ای درست شده که انگار یه کم روزمره شده باشه٬ دیگه شور و شوق نوشتن داره از دست میره٬ آدم ها عوض می شن٬ تغییر عقیده می دن٬ بزرگ می شن٬ پیر میشن. و از همه غمگین تر از یادها می روند.
اسرائیل که در قلب همه مسلمانان خصوصاً شیعیان جهان جایگاه بسیار رفیعی دارد، از آنجا پیداست که در همه دعاها ما یاد اسرائیل هم می کنیم! در طی یک حمله همه جانبه وارد خاک فلسطین شده تا ریشه ظلم و ستم در منطقه را از بین ببرد.
حماس یعنی
ح حمایت
م مردمی
ا از
س ستم
حمایت مردمی از ستم
اصلاً هم شوخی بردار نیست، وگرنه سر و کارتون با موشک هست. طفلک اسرائیل و المرت هم دارن با دست خالی جور مردم دنیا را می کشن، آخه شما از یه پیرمرد انتظار چه کاری را دارید.
پس بر ما و همه مسلمانان حقیقی جهان است که حمایت خود از مردم بی دفاع اسرائیل که هم خدا و دشمنان خدا خیلی دوسش دارن اقدامی کنیم. منتظر اعلام همبستگی شما عزیزان برای ارسال کمک های خود به اسرائیل زخم خورده هستیم. ![]()